اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

981

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نادان باشد حلوا بگيرد و شادى كند و به كوى رود يا به آب اندر افتد يا اشتر [ او را ] بيفگند . حلوا نبيند و فراق مادر بيند . چو حلوا بگيرد مادر برهاند . چون دامن مادر گيرد حلوا خود آيد . هركه اين را تأمل كند بداند كه نعمت محبت است و محبت نعمت . از بهر آنكه محبت به رب رساند و نعمت از رب براند . و گروهى بزرگان گفته‌اند كه كرامات رنگ است و آرايش و پرورش . ستور را كه پرورند [ 69 الف ] و بيارايند و گرد شهر گردانند خلق آن نظارهء عز نبيند ، و لكن كارد زير است ، تا گلوش نخواهند بريدن با وى اين فعل نكنند . نزار نكشند فربه كشند . ارنه اين نعمت و پروردن سبب قطعيت است . بزرگان به كرامات بدين چشم نگرند . تا يكى از بزرگان چنين گفته است كه بت اندر عالم بسيار است يكى از بتان كرامات است . كافران به بت تعلق كنند اعدا باشند . چو از بت تبرا كنند اوليا گردند . بت عارفان كرامات است . اگر با كرامات بيارامند محجوب گردند و معزول گردند . و اگر از كرامات تبرا كنند مقرب و موصول گردند . باز گفت : « و اما الاولياء فانهم اذا ظهرت لهم من كرامات الله شىء ازدادوا لله تذلل و خضوعا و خشية و استكانة و ازراء بانفسهم و ايجابا لحق الله عليهم » . فاما اولياى خداى عز و جلّ چو چيزى پديد آيد ايشان را از كرامات ، ايشان را ذل و خضوع زيادت گردد و ترس و تواضع بيشتر شود و تن خويش را خوارتر گيرند و حق خداى بر خويشتن واجب‌تر بينند . « فيكون ذلك زيادة لهم فى امورهم » . آن يافتن كرامات زيادتى پيدا آرد اندر خدمت ايشان مرض را . « و قوة على مجاهداتهم » . و قوت نو پديد آيد اندر جهدهاى ايشان . « شكرا لله على ما اعطاهم » . شكر خداى را عز و جلّ بدان كه ايشان را داده است . اندر اين فضل كه ياد كرديم چند نوع سخن است : يكى آن است ، و الله اعلم ، كه چون ولى را كرامتى پديد آيد خويشتن را مستحق كرامت ندارد ؛ و اگر مستحق دارد نه مستحق باشد ؛ از بهر آنكه ما